حاکمیت برای تضمین کارآمدی نظام حکمرانی به تربیت نیروی انسانی توانمند متکی است. بدون تربیت نیروی انسانی کارآمد، قوّه عاقله حاکمیت از اتخاذ تصمیمات مهم و سرنوشت ساز باز مانده و از این طریق سطح کیفیت کارکرد نظام حکمرانی به طور قابل ملاحظهای کاهش می یابد. پروراندن کارگزاران سیاسی شایسته و توانمند، یک مسأله اساسی برای مجموعه نظام های سیاسی به شمار میآید که برای پاسخ به این دغدغه مهم سازوکارهای مشخصی نیز پیشبینی شده است. مهمترین سازوکار در این باره، ایجاد یک نظام حزبی کارآمد و باثبات، با احزاب ریشهدار، قدرتمند و مسئولیت پذیری است که یکی از کارویژههای اصلی خود را پرورش نیروی انسانی دانسته و در فرایندهای منظم تشکیلاتی، در حکم ماشین تولید کارگزاران سیاسی توانمند عمل میکنند.
مسأله تحزب در ایران همواره یکی از چالشهای موضوع حکمرانی بوده است. در این راستا آنچه که در جامعه ما قابل ملاحظه می باشد، فقدان یک نظام حزبی باثبات، در کنار ضعف تشکیلاتی گروههایی است که اگرچه خود را حزب سیاسی میخوانند، اما بیشتر از هر چیز به محافل و گعدههایی شباهت دارند که فارغ از هرگونه متر و معیار استانداردهای تشکیلاتی، تنها برای فعالیتهای موردی (عموماً شب انتخابات) ایجاد شده و پس از مدتی نیز به آسانی فرو میپاشند. بدیهی است در چنین وضعیتی انتظار از این گروهها برای سرمایهگذاری بر مسأله مهم تربیت و پرورش نیروی انسانی توانمند و کارآمد، امیدی غیرمعمول است.
در این بین نباید از این واقعیت نیز چشم پوشی کرد که جامعه ایران در مجموع نگاهی بدبینانه و توأم با تردید به مسأله احزاب و کارکردهای آن داشته و احزاب و سازمانهای سیاسی را به عنوان گروههایی در برابر منافع جمعی و عمومی تعریف میکند. بخشی از این نگرش مبتنی بر سوءظن به احزاب، ریشه در تجارب تاریخی طولانی مدت و ناکارآمدی احزاب ایرانی در ارتباط یابی با لایههای مختلف اجتماعی دارد. باید پذیرفت که کارنامه احزاب ایرانی در طول دهههای گذشته، از صدر مشروطیت تا به امروز، از منظر افکار عمومی، قابل قبول نبوده و همین موضوع، ریشه های اجتماعی این سازمان ها را سست نموده است. بنابراین فاصله یابی احزاب ایرانی از استانداردهای تشکیلاتی در کنار انفصال آنها از بخش های مختلف جامعه، از اساسی ترین چالشهای تحزب در ایران امروز به شمار می آید.
اما شرایط عمومی کشور در ماههای اخیر، مسأله لزوم تربیت نیروی انسانی کارآمد را بیش از هر زمان دیگری یادآوری کرده است. دشمن صراحتاً از هدف قرار دادن کارگزاران کلیدی نظام جمهوری اسلامی سخن گفته و به زعم خود مدعی شده که ردههایی از این کارگزاران را هدف گرفته است. در وضعیتی که کارگزاران سیاسی تراز اول و ارشد در جمهوری اسلامی ایران، عمدتاً بدون طی کردن سازوکارهای حزبی، و در بهترین حالت، تنها از طریق تجربه آموزی و دست به دست شدن در مناصب مدیریتی، پس از سالها به سطحی از بلوغ و پختگی می رسند، حذف فیزیکی آنها از سوی دشمن، یک آسیب جدی برای شاکله نظام حکمرانی و آینده تصمیمگیری در آن محسوب می شود. این مسأله در صورت حاد خود، بحرانهای مدیریتی و همچنین تضعیف قوّه عاقله حاکمیت و نظام تصمیم گیر و سیاستگذار را به همراه میآورد که از قضا بخشی از اهداف طراحی شده از سوی دشمن از این رهگذر تأمین می شود.
باید توجه داشت که تربیت نیروی انسانی در سطح نظامی، متناسب با پروتکلهای تعریف شده آن ساختار صورت گرفته و از همین رو جایگزین های مناسب برای فرماندهان شهید به سرعت شناسایی و معرفی گردیدند. اما این موضوع در ساختار سیاسی بدون وجود احزاب ریشهدار و بابرنامه و متکی به توانمندیهای تشکیلاتی گسترده، اساساً امکانپذیر نیست. دل سپردن به سالها تجربه آموزی مدیریتی در عرصههای گوناگون هم نمیتواند پاسخی فوری به این نیاز اساسی حاکمیت در مقاطع اضطرار و بحران باشد.
در اینجاست که اهمیت التزام به قواعد تشکیلاتی و طراحی نظام حزبی سالم و کارآمد برای حاکمیت، بیش از هر زمان دیگری خود را می نمایاند. اساساً فعالیت حزب میتواند در این مواقع بحران، ثمردهی و راهگشایی خود را ثابت کند. اکنون نیز به رغم حساسیت شرایط، اقداماتی نظیر نهایی سازی و تصویب اصلاح قانون احزاب از یک سو و برجسته سازی نقش احزاب و تشکلهای سیاسی استاندارد در سازوکارهای حکمرانی، اگرچه زمان بر بوده و ظرفیت لازم برای پاسخ فوری به مسأله “بحران کارگزار” در جمهوری اسلامی ایران را ندارد، اما باید به عنوان یک اقدام درازمدت و آیندهنگرانه در دستور کار نهادهای حاکمیتی قرار گیرد. اکنون باید این آگاهی از روی جبر پدید آمده باشد که سرمایهگذاری در حوزه تحزب، نه به عنوان یک اقدام تزئینی و نمایشی، بلکه به مثابه یک سیاستگذاری دوراندیشانه برای رفع بحران های کارکردی حاکمیتی اهمیتی ویژه دارد.
