یکی از اضلاع مهم پروژه دشمن برای براندازی جمهوری اسلامی در جریان جنگ رمضان، تجهیز و تسلیح معارضان کُردی بود. نفوذ و پیشروی زمینی نیروهای مسلح تجزیه طلب کُرد نهایتاً در سطح یک ایده باقی ماند و به رغم اعتراف چندباره رئیسجمهور آمریکا به ارائه تجهیزات نظامی مورد نیاز به نیروهای برانداز، این هدف دشمن به سرانجامی نرسید. از این رو اغراق نیست اگر گفته شود یکی از موتورهای اصلی پروژه عملیاتی دشمن در جنگ رمضان از کار افتاد و چه بسا کلیت این پروژه را با شکستی فاحش روبرو نمود.
این نکته در حالی است که اساساً تحریک کردهای معارض و استفاده از آنها به عنوان ابزاری برای پیشبرد برنامه های ضد ایرانی، همواره در دستور کار محافل سیاستگذاری آمریکا و اسرائیل قرار داشته و انتظار می رود که همچنان این گزینه یک محور اصلی مورد استفاده از سوی دشمنان علیه جمهوری اسلامی ایران باشد.
در تحلیل ریشه های ناکامی این ضلع از پروژه دشمن در خلال جنگ رمضان و شکست توطئه تسلیح کُردهای معارض می توان به چند محور مشخص اشاره کرد:
۱- مسأله هویت: هویت قومی- محلی در بین اکراد در هر چهار کشور ایران، عراق، سوریه و ترکیه برجسته است. این مسأله ریشهای واجد ریشه ای تاریخی بوده که همواره چالشهای مهمی را برای حکومتهای مرکزی ایجاد میکرده است. با این وجود به نظر میرسد در بین کردهای ایرانی، نوعی احساس تعلق پررنگ نسبت به هویت فرامحلی، یعنی ملی، وجود داشته است. این امر به معنای آن است که در بین کردهای ایرانی و در کشاکش هویت قومی- محلی با هویت ملی، نوعی میل به تعادل و موازنه وجود داشته که مانع از آن شده تا تحرکات بیگانگان برای مسلحسازی گروههای خاص و مانور بر هویت قومی- محلی به نتایج مورد نظر آنها ختم شود. از این رو بخشهای مهمی از جامعه کُردی، همواره با دیده تردید به گرایشهای گریز از مرکز نگریسته و با آن همراه نشدهاند.
۲- ایده جهانی شدن: علاوه بر مسأله هویت ملی، باید از برجسته شدن موضوع هویت جهان وطنی نیز به عنوان یکی دیگر از چالشهای گرایش مرکزستیز در بین کُردها یاد کرد. در حقیقت، فراگیری اندیشههای پست مدرنیستی و ایده جهانی شدن، به صورت طبیعی چالشی را برای رونق هویت قومی- محلی ایجاد می کند. در این راستا عاملان اجتماعی با آگاهی نسبت به ناکارآمدی دیدگاههای قومی- محلی و پیامدهای نه چندان مفید ناشی از آن، با این دیدگاهها همراهی نمی کنند و حتی بعضاً آن را به زیان زندگی روزمره خود میدانند.
۳- ریسک بالا: تن دادن به اقدام نظامی و مسلحانه علیه جمهوری اسلامی ایران برای جامعه کُردی، دارای ریسک بالا و مخاطرات انکارناپذیر بود. تجربه سال های گذشته که در قالب اعتراضات و ناآرامیها خود را نشان داده بود، به جامعه کُردی ثابت کرد که اقدامات معارضگونه مسلح آمیز، حتی اگر با حمایت های اغواکننده قدرتهای بزرگ هم توأم باشد، نه تنها به سرانجام روشنی نمیرسد، بلکه حتی برای آینده موجودیت و الگوی زیست مورد نظر آن جامعه مضر و خسارت بار خواهد بود.
۴- ناکامی تجربه همه پرسی کُردهای عراق: آنچه که در همه پرسی ۲۰۱۷ در کردستان عراق برای استقلال رخ داد، به جامعه کُردی ثابت کرد که نمیتوان با نگاه یکسویه و یکجانبه، آرزوهای خود را دنبال نمود. یکی از مهمترین چالش ها پیش روی اقلیم کردستان عراق پس از تجربه همه پرسی، موضوع شناسایی بینالمللی بود که ریشه در معادلات جهانی قدرت داشت. شکست تجربه همه پرسی عراق، خود سهم مهمی در رویگردانی جامعه کُردی ایرانی از ریسک همراهی با پروژه براندازی جمهوری اسلامی ایران داشت.
۵- فقدان چشم انداز روشن: نهایتاً به نظر میرسد جامعه کردی به این باور رسیده که پیگیری طرح های تعارض آمیز با حکومت مرکزی، هیچ گونه چشم انداز روشنی را به لحاظ اقتصادی پیش رو قرار نمی دهد. برانداختن یک نظم مستقر (حتی اگر نهایتاً به نتیجه برسد)، مستلزم ساخت بنای جدیدی است که با دشواریها و چالش های بسیار عمیقی همراه می شود. نداشتن چشم انداز و ضعف فاحش گروههای اپوزیسیون کرد (از کومله و دموکرات گرفته تا پاک و پژاک) در ترسیم یک چشم انداز روشن و قابل اعتماد موجب گردیده تا جامعه کردی نسبت به اهداف طراحی شده از سوی امریکا و اسرائیل سوء ظن پیدا کرده و با آن همراه نشود.
در کنار موارد فوق، البته نباید چشم به روی این واقعیت بست که جمهوری اسلامی ایران با آگاهی از سناریوهای دشمن در این زمینه، تمهیدات دفاعی و امنیتی مهمی را ایجاد کرد که همین موضوع هم نقش به سزایی در خنثیسازی توطئه دشمن آمریکایی- صهیونی برای تجهیز و استفاده از ظرفیت معارضان کُرد ایفا نمود.
