تعمیق بحران اپوزیسیون در جنگ رمضان

این یادداشت به تحلیل بحران عمیق اپوزیسیون ایران در دوران «جنگ رمضان» می‌پردازد و دلایلی چون وابستگی به قدرت‌های خارجی، شکاف‌های داخلی، فقدان چشم‌انداز روشن و ناکارآمدی رهبری را عامل اصلی بی‌اعتبارسازی و انزوای این جریان در جامعه داخلی ایران می‌داند.

جنگ رمضان (یا چهل روزه) در سپهر سیاسی ایران، واجد تأثیرات مهم و تعیین کننده ای بود که باید از تعمیق بحران اپوزیسیون به عنوان یکی از اصلی ترین این آثار یاد کرد. اپوزیسیون جمهوری اسلامی همواره بنا به مجموعه ای از عوامل (که ذکر آن یادداشت مفصل دیگری را می طلبد)، از توان تأثیرگذاری و جهت دهی به روند تحولات داخلی ایران به صورتی تعیین کننده بازمانده بود. از این رو در سال های گذشته، رویکرد استمداد از عامل خارجی برای رقم زدن مجموعه ای از تحولات سرنوشت ساز در فضای سیاسی داخل کشور در بین بخشی از نیروهای اپوزیسیون برجسته شد.

سفر رضا پهلوی به اسرائیل در اوایل سال ۱۴۰۲ و ابراز تعهد به منافع رژیم اشغالگر و نامشروع صهیونیستی، یکی از مهمترین گام ها برای متصل کردن سرنوشت اپوزیسیون به رویکرد خارجی دولت های بیگانه بود. روی کار آمدن دونالد ترامپ در امریکا با شعار MAGA و سپس جعل شعاری با عنوان MIGA (ناظر به مداخله در امور ایران) مورد استقبال بخش هایی از اپوزیسیون (و البته نه همه آنها) واقع شد. این بخش از اپوزیسیون به این باور رسید که ضعف مفرط خود در ارتباط گیری با جامعه ایرانی را می تواند به مدد مداخله مستقیم خارجی برطرف نموده و اساساً در مسیر قبح زدایی از مداخلات خارجی حرکت نماید.

اگرچه تجربه آغاز و پایان دفاع مقدس هشت ساله هم با همین رویکرد از سوی بخشی از اپوزیسیون همراه بود، اما مقطع کنونی را باید حامل نوعی بحران فزاینده برای اپوزیسیونی دانست که کارت های بازی خود را به طرز وحشتناکی از دست داد و اکنون خود را در موقعیتی حاشیه ای و انزواگونه می یابد. نشانه های تعمیق بحران اپوزیسیون در وضعیت فعلی عبارتند از:

۱ . سلب حداکثری اعتماد جامعه ایرانی: نارضایتی های اقتصادی و اجتماعی همواره یک بستر مساعد برای کنش گری اپوزیسیون محسوب می شود. این مسأله در سال های اخیر مورد توجه اپوزیسیون جمهوری اسلامی نیز واقع شد و تلاش هایی به منظور بهره برداری حداکثری از آن صورت گرفت. بخش های مختلف اپوزیسیون در سال های گذشته کوشیدند خود را واجد راه حل هایی برای ریشه های این نارضایتی معرفی نموده و بر این اساس، بسیج اجتماعی را به سود خویش عینیت بخشند. اما جنگ رمضان با محوریت تهدیدهای مداوم رئیس جمهور آمریکا درباره هدف گرفتن زیرساخت های حیاتی اقتصاد ایران، به بی اعتبارسازی ادعاهای اپوزیسیون در این زمینه منجر شد. مخاطبان ایرانی اپوزیسیون با هراس نسبت به پیامدهای هدف گرفتن زیرساخت های حیاتی اقتصادی کشور، وعده های اپوزیسیون وابسته درباره بازسازی ایران پس از جنگ را زیر سؤال برده و همین مورد را برای مشروعیت زدایی از اپوزیسیون کافی پنداشتند. در میانه جنگ رمضان، آن بخش از جامعه ایران که حتی تا دی ماه ۱۴۰۴ فریفته الگوی تبلیغاتی اپوزیسیون شده بود، اعتماد خود را به آن از دست داد و مسیر ترسیم شده توسط آن را مایه تشدید مشکلات اقتصادی و اجتماعی ایران یافت. اپوزیسیون اینک با گسست از جلب اعتماد شهروندان ایرانی داخل، تنها به حمایت دیاسپورایی می اندیشد که به سبب انفصال از شرایط ایران، هر راه حل آخرالزمانی را هم علیه کشور خود می پسندد. این نقطه به تشدید چرخه نفرت از اپوزیسیون در داخل کشور منتهی می شود. به این ترتیب اپوزیسیون دیگر قادر به موج سواری بر نارضایتی های اقتصادی و اجتماعی درون کشور نیست و اندک مرجعیت و اعتبار خود را در داخل ایران بر باد رفته می بیند.

۲. تشدید شکاف در بدنه اپوزیسیون: رویکرد وابسته بخشی از اپوزیسیون به دولت های بیگانه، البته با مخالفت بخش های دیگر اپوزیسیون جمهوری اسلامی همراه شده است. بخش هایی از پادشاهی طلبان، گروه هایی از جمهوری خواهان، جماعتی از ملی گراها، و بخش های مهمی از چپ ها اساساً با این موضع همدلی نداشته و بنیان آن را زیر سؤال می برند. همین موضوع به افزایش نفرت از پهلوی و سلطنت طلب های حامی او در درون کلیت اپوزیسیون جمهوری اسلامی منجر شده است که خود را در حوادث جنگ رمضان بیشتر ثابت کرد. این نکته اهمیت خود را در برهم خوردن هرگونه تلاش برای انسجام بخشی و سازماندهی گروههای اپوزیسیون، ذیل یک چتر واحد، نشان می دهد. عجز مطلق اپوزیسیون از سازمان یابی و انسجام، آن هم در این شرایط حساس، و حاکم شدن وضعیت شکاف و تشتت، بحران دیگری برای اپوزیسیون خلق کرد و اعتبار آن را بیش از گذشته مخدوش نمود. اپوزیسیونی که در حوادث ۱۴۰۱ به ترمیم شکاف های درونی خود امیدوار شده بود، اکنون بیش از هر زمان دیگری پاره پاره و متفرق به نظر می آید.

۳ .فقدان چشم انداز: مسأله ساخت یک چشم انداز امیدبخش و قابل اتکا، همواره به عنوان یک نقطه ضعف، گریبان اپوزیسیون جمهوری اسلامی ایران را فشرده است. سابقه گروه های اصلی اپوزیسیون و گمنامی دیگر ارکان آن موجب شد تا مخاطبان درک و دریافت روشنی از مدعاهای این گروه ها نداشته باشند.

همزمان مجموعه گروه های اپوزیسیون درخلق یک چشم انداز روشن نیز ناتوان بودند. در این بین در ماه های منتهی به جنگ رمضان، سلطنت طلب های حامی پهلوی کوشیدند با ارائه نسخه ای به نام “دفترچه اضطرار”، بحران ساخت چشم انداز را حل کرده و به این نیاز ضروری پاسخی درخور دهند. اما از قضا این دفترچه خود بر ابهام های مخاطبان پهلوی افزود و به آنها ثابت کرد که فردای براندازی، ذیل استیلای یک قدرت فراقانونی، ایران وضعیت به غایت ترسناکی را تجربه می کند.

این اعتراف بزرگ در قالب دفترچه مزبور، در کنار روند حوادث جنگ رمضان و تکاپوی امریکا و اسرائیل (که سلطنت طلب ها آشکارا خود را پشتگرم به آنها معرفی می کردند) برای هدف گرفتن زیرساخت های حیاتی اقتصاد و امنیت ایران، تناقض دعو ملی گرایی اپوزیسیون (بالأخص سلطنت طلب ها) با حمایت از تجاوز خارجی را روشن تر ساخت. ناتوانی در خلق چشم انداز روشن و تناقض های درونی، وجه دیگر تعمیق کننده بحران اپوزیسیون بود.

۴ . رهبری ناتوان و ورشکسته: نهایتاً باید از یک رهبر ناتوان و ورشکسته یاد کرد که پس از تکاپوهای بسیار برای شناسایی به این عنوان، بی کفایتی خود را به همگان ثابت نمود. رضا پهلوی نه به عنوان یک رهبر سیاسی باتجربه، و نه در قامت یک شخصیت کاریزماتیک، نتوانست ایده های سیاسی باثبات و اعتمادسازی را طرح نماید.

دل بستن به تعدادی گعده سیاسی درون پارلمان اروپا و خصوصاً تحقیر وی از سوی مقامات ارشد امریکایی (تصریح رئیس جمهور امریکا به دل بستن به کارگزاران سیاسی درون ایران) تمام بضاعت سیاسی این شخصیت ناتوان را برای همه نشان داد. اپوزیسیون در جنگ رمضان بیش از همه از شخصیتی زخم خورد که در ارتباط یابی هم با جامعه ایران و هم حتی با دشمنان ایران ناتوان بود و کنش سیاسی اش فریاد می زد که: “من نمی توانم، رهایم کنید!” این شخصیت خود نقش برجسته ای در بی اعتبارسازی اپوزیسیون و بن بست آن ایفا کرده است.

این مقاله را به اشتراک بگذارید