گزارش حاضر به تبیین و دستهبندی عوامل سلبی و ایجابی دست برتر ایران در جنگ چهلروزه از خلال خوانش و فهم متون و تحلیلهای راهبردی صاحبنظران و تحلیلگران آمریکایی و صهیونیستی در سه ماه گذشته پرداخته است. مقصود از عوامل سلبی، اشتباهات و ضعفها و آسیبپذیریهای آمریکا و اسرائیل در عرصههای نظامی و اطلاعاتی طی جنگ چهلروزه است که زمینهساز برتری ایران در آن مقطع زمانی شدند. عوامل ایجابی نیز شامل هوشمندیها و توانمندیهای جمهوری اسلامی در این جنگ میشود که اسباب فرصتیابی بهنگام و برتری ایران در جنگ مذکور را فراهم کردند.
غالب این تحلیلها و تحلیلگران، برتری ایران در جنگ را در سطح راهبردی ارزیابی کرده و آن را به منزله شکست راهبردی آمریکا دانستهاند. در مقابل، برخی نیز گرچه به دست برتر ایران در جنگ اذعان دارند، اما آن را تاکتیکی دانسته و معتقدند ایران در چشمانداز بلندمدت و راهبردی کامیاب نبوده است.
مطالعۀ حداقل ده مقاله و گزارش راهبردی منتشرشده در نشریات و دیدارگاههای بنام آمریکایی و اسرائیلی نشان میدهد که در یک دستهبندی کلی، میتوان به دو عامل سلبی و دو عامل ایجابی به عنوان عوامل شکلگیری برتری ایران اشاره کرد. عوامل سلبی عبارتند از: نخست، ناکامی جامعۀ اطلاعاتی آمریکا در تأثیرگذاری بر سیاستگذاریها و تصمیمگیریهای راهبردی کاخ سفید و در رأس آن، رئیس جمهور آمریکا و در واقع، نادیدهانگاری تحلیلها و هشدارهای جامعۀ مذکور از سوی ترامپ؛ و دوم، نبود راهبرد مشخص و منسجم برای دستیابی به اهداف جنگ از سوی متجاوزین و تکیۀ صرف بر قدرت آتش و تصور برتری نظامی برای پیشبرد مقاصد جنگی.
عوامل ایجابی عبارتند از: نخست، هدفگذاری واقعبینانه جمهوری اسلامی ایران در جنگ متناسب با موقعیت و توان راهبردی خود و دشمنانش در چارچوب استراتژیهای جنگ نامتقارن؛ و دوم، فهم درست ایران از قابلیتهای ژئواستراتژیک منطقه و تبدیل مؤثر آن به راهبردی برای تحمیل هزینههای مافوق تصور و محاسبۀ آمریکا و اسرائیل در جنگ که متجاوزین را ناگزیر به توقف جنگ در پایان روز سیونهم کرد.
نقد و بررسی متون مذکور نشان میدهد که تحلیلگران از یک عامل مهم برای تبیین و توضیح برتری ایران در جنگ چهلروزه غفلت کردهاند و آن همانا ناکامی دشمن در جنگ شناختی علیه کارگزاران جمهوری اسلامی و مردم تا پیش از آغاز جنگ چهلروزه بوده است. در واقع، ناآرامیهای خیابانی دیماه ۱۴۰۴ در سراسر ایران، این برداشت نادرست را در میان متجاوزین ایجاد کرد که کارزار ادراکی علیه عناصر قدرت و ساختار توازن قوای ایران جواب داده و انسجام و پیوستگی اجتماعی- سیاسی در ایران را به قدر کافی گسسته است، به حدی که حمله نظامی تمامکننده میتواند به فروپاشی نظام سیاسی یا حداقل تسلیم آن در کمینۀ زمانی ممکن بیانجامد. واقعیات میدان در جنگ چهلروزه خلاف این برآورد را نشان داد و ساختار اجتماعی- سیاسی جمهوری اسلامی، در شرایط جنگی و در کمینۀ زمانی ممکن، منسجم و مقاوم ظاهر شد و این مهمترین عامل برتری دست ایران در جنگ چهلروزه بود.
✍️فرزاد پورسعید،عضو هیئت علمی پژوهشکده مطالعات راهبردی
