گرایشهای ملیگرایانه به وقت بحرانهای تهدیدآمیز علیه جوامع، بیش از هر زمانی ظرفیتهای خود را به نمایش می گذارند. به ویژه وضعیت جنگی، به صورت طبیعی به تزریق فزاینده روح ملیگرایی در کالبد هویتی جوامع انجامیده و این موضوع از این حیث جنبهای برجسته به خود میگیرد. نکته قابل تأمل در این بین آنکه ملیگرایی در شرایط بحران جنگی، قابلیت و توانمندی خود را به رخ اندیشه جهانی شدن و گرایشهای فراملیگرایانه نیز کشیده و در این دوره بحرانی، جاذبه بیشتری برای تسخیر و تصرف ذهن و ضمیر عاملان اجتماعی دارد.
یکی از ابعاد این سویه ملی گرایانه، دامن زدن به نوعی حس نوستالژی غریبی است که اعضای جامعه را در دوره بحران به یکدیگر پیوند داده و در حکم یک پناهگاه، وحدت و همبستگی ملی را تقویت میکند. این حس حتی به نوعی با خود وعده فائق آمدن بر بحران تهدید وجودی و نیز پس از آن، ترمیم رنج های ناشی از جنگ را به جامعه میدهد. بنابراین نهاد تنظیمگر مناسبات حاکمیت و جامعه، باید با هوشیاری و فرصت شناسی، بهره لازم را از این حس عمومی ملیگرایی برده و از آن در راستای تقویت همگرایی دو قطب یاد شده استفاده نماید. برجسته سازی نمادهای ملی، به شرط آنکه از سوی جامعه، نه یک نمایش ظاهری برای جلب حمایت گسترده در زمانه بحران، بلکه به عنوان یک پیام صادقانه برای بسترسازی همگرایی و همدلی در راستای دفاع از موجودیت میهن درک شود، در این زمینه تأثیرگذار خواهد بود.
نمیتوان این واقعیت را انکار کرد که در نبرد شناختی تمام عیار سالهای اخیر، القای شائبه دوگانگی مذهب و ملیگرایی، و نیز حتی فراتر از آن، معرفی نظام حاکم بر ایران به عنوان یک نظم ضد ملی به طور جدی در دستور کار رسانههای فارسی زبان خارج نشین قرار داشته است. مع الأسف برخی سیاستها و فرایندهای رسانه ای در داخل کشور نیز به این شائبه دامن زده و امر را بر بخشی از جامعه ایران در این خصوص مشتبه ساخت. در عین حال تجربه یک سال گذشته (که توأم با تهاجم و خصومت دشمنان بر ضد کلیت ایران بوده و حتی با ادعای تلاش برای نابودی تمدن ایرانی نیز همراه شده)، بیش از هر زمان دیگری ظرفیتها و قابلیت های ملیگرایی را به نمایش گذاشته است. بنابراین پشت کردن به این ذخیره ارزشمند، معادل از دست دادن یک فرصت طلایی است.
مسأله ملیگرایی در شرایط جنگی، زمانی اهمیت بیشتری به خود میگیرد که فارسی زبانان ایران ستیز در خارج از کشور، که نقش غیرقابل انکاری در تحریک دشمنان برای تیغ کشیدن بر ضد کلیت ایران داشته اند، رندانه خود را ناسیونالیستهایی می خوانند که برای ایران گریبان چاک میدهند و برای وضع امروز ایران نوحهسرایی میکنند! شاید هیچ زمانی برای اثبات ریاکاری و دروغگویی این مدعیان ضد وطن، جز موقعیت کنونی، مناسب نبوده باشد. البته این امر مستلزم تحرک و بهره برداری صحیح و دقیق رسانهای است که همزمان با تقدیس شعور ملیگرایی، هنرمندانه به تقبیح متقلبانی بپردازد که با موج سواری بر شور ملیگرایی، به تحریف واقعیتها مشغولند.
نکته مهم دیگر آنکه در دوره پساجنگ و در عصر بازسازی و سازندگی، آموزه ملیگرایی همچون دوره جنگی (اگر نگوییم حتی بیشتر)، کارآیی خود را نشان میدهد. در ادبیات توسعه، در باب مقارنه سازندگی و ملیگرایی نظریات بسیاری طرح گردیده و از سوی تئوری پردازان این حوزه، ملی گرایی به عنوان یک موتور محرّکه برای توسعه جوامع به رسمیت شناخته شده است. هنوز تهدیدهای گاه و بی گاه رئیس جمهور آمریکا درباره هدف گرفتن زیرساختهای حیاتی ایران شنیده می شود. عصر بازسازی پسا جنگ، دورانی است که نیاز به ایده های مشترک و همه شمول، بیش از هر زمان دیگری احساس میشود. ملیگرایی می تواند برجسته ترین ایده در این عرصه باشد.
بدیهی است که این ملیگرایی، نه نسبتی با گرایشهایی دارد که هر هویت اصیلی را طرد می کند، و نه ربطی به توهّمات مذهب ستیزی دارد که ایرانیت و اسلامیت را در برابر هم قرار میدهند. البته بار سنگین ایده پردازی در خصوص ملیگرایی و نسبت آن با دوران سرنوشت ساز پساجنگ و عرصه سازندگی در آن، بر دوش متولّیان حوزه فرهنگ، اندیشه و رسانه قرار دارد که ظرافت های نهفته در این حوزه را لحاظ نموده و انرژی نهفته در این ایده را برای پیشرفت و آبادانی ایران آزاد کنند.
