نویسنده:دکتر علی کریمی مله، دانشپژوه علوم سیاسی
چند هفته پیش، در جستوجوی آثاری درباره «تابآوری»، با اثری خواندنی و تأملبرانگیز با ویراستاری لوگان کاکرون و الکساندرا ویلسون، چاپ ۲۰۲۶ انتشارات اشپرینگر، با عنوان دولتمداری تابآور: چرا و چگونه برخی ملتها استقلال و حاکمیت دیرپای خود را حفظ کردند؟[۱] روبهرو شدم.
با توجه به شرایط حساس جامعه ایران امروز و گفتوگوهای پردامنهای که درباره تابآوری شگفتآور جامعه ایرانی در برابر بحرانها و تنگناهای تاریخی شکل گرفته است، بر آن شدم برخی از مهمترین نکتهها و درسهای این اثر را با علاقهمندان به موضوع تابآوری ملی در میان بگذارم.
بر خلاف پرسش محوری آثار گذشته مبنی بر اینکه چرا و چگونه برخی دولتهای توسعهطلب توانستند قدرت، قلمرو و نفوذ خود را گسترش داده و بر جوامع دیگر چیره شوند؟ نویسندگان این کتاب پرسشی متفاوت را پیش میکشند: چرا و چگونه برخی ملتها و دولتها توانستهاند در برابر فشار قدرتهای توسعهطلب ایستادگی و استقلال، حاکمیت و هویت خود را در طول قرنها حفظ کنند؟ کتاب با رویکردی مقایسهای، تجربه هشت کشور ــ ژاپن، مغولستان، تایلند، بوتان، نپال، افغانستان، ایران و اتیوپی ــ را بررسی میکند؛ کشورهایی که با وجود تفاوتهای چشمگیر در جغرافیا، تاریخ، فرهنگ، ساختار سیاسی و ظرفیتهای مادی، توانستهاند از استقلال، حاکمیت و هویت خود در برابر فشار قدرتهای بزرگ پاسبانی کنند.
یکی از نکات بنیادی کتاب آن است که تابآوری ملی را نمیتوان به یک عامل واحد فروکاست. جغرافیا، موقعیت ژئوپلیتیک، منابع طبیعی، میراث تاریخی و شناسههای اجتماعی ـ فرهنگی مهماند؛ اما هیچیک بهتنهایی سرنوشت یک ملت را رقم نمیزنند. آنچه تعیینکننده است، چگونگی بهرهگیری هوشمندانه از این ظرفیتها از طریق عاملیت و کنشگری انسانها، نهادها و رهبران است.
نویسندگان میان عوامل ساختاری و ذاتی و متغیرهای کارگزارمحور تمایز میگذارند و راهبردهایی چون مانور دیپلماتیک، بدهبستانهای راهبردی، ایستادگی نظامی، نوسازی داخلی، تقویت هویت ملی، افزایش انسجام اجتماعی و حتی انزواگرایی را مورد توجه قرار میدهند. از همین رو، یکی از درسهای مهم این کتاب آن است که استقلال و تابآوری بیش از آنکه موهبتی طبیعی یا خدادادی باشند، ظرفیتهایی تاریخی و دستاوردهایی انسانیاند. عوامل ساختاری فرصت می آفرینند؛ اما این انسانها، نهادها و رهبراناند که فرصت را به ظرفیت و قدرت برگردان میکنند.
نکته دیگر ناظر به معنای تابآوری است. تابآوری فقط توانایی تحمل فشار نیست؛ بلکه توانایی حفظ هویت و استقلال در عین سازگاری با شرایط دگرگونشونده، یادگیری از بحرانها، نوسازی ظرفیتها و انتخاب خردمندانه میان مقاومت، تعامل، بدهبستان، ائتلافسازی و بازدارندگی است. بنابراین، کشوری که تنها به جغرافیای خود تکیه کند، فرصتهایش را از دست میدهد؛ کشوری که فقط بر قدرت نظامی اتکا کند، در برابر فرسایشهای اجتماعی و اقتصادی آسیبپذیر میشود؛ و کشوری که فقط به حمایت خارجی دل ببندد، بخشی از عاملیت و استقلال تصمیمگیری خود را از کف می دهد. تابآوری پایدار زمانی است که ظرفیتهای ذاتی با عاملیت انسانی، حکمرانی کارآمد، انسجام اجتماعی، نوسازی مستمر و دیپلماسی هوشمندانه در هم تنیده شوند.
یکی از نکته های درخشان کتاب آن است که در وضعیت ناهمپایگی قدرت، همیشه فقط دو انتخاب «تسلیم» یا «تقابل» وجود ندارد. میان این دو، عرصه گستردهای از انتخابهای راهبردی قرار دارد که ملتها میتوانند با تکیه بر خرد، توان کنشگری و ظرفیتهای درونی خود از آن بهره گیرند. به گواهی تجربههای تاریخی، ملتهای کوچکتر و کمتوانتر، اگر از خرد حکمرانی راهبردی، انسجام اجتماعی، هویت جمعی فراگیر، نهادهای کارآمد و ظرفیت کنشگری برخوردار باشند، میتوانند در برابر قدرتهایی بسیار بزرگتر از خود ایستادگی و استقلال و هویت خویش را پاس دارند.
این درسها برای ایران امروز اهمیت دوچندان دارد؛ زیرا جامعه ایرانی با تنگناهای گوناگون و پرشمار و نیز هجومهای همهجانبه، ترکیبی و نامتقارن روبهروست. در چنین شرایطی، توجه به تابآوری ضرورتی انکارناپذیر است؛ اما باید هوشیار بود که تابآوری با خطایی مفهومی، به ابزاری برای عادیسازی بحران تبدیل نشود. شاید سهمگینترین خطا آن باشد که تابآوری را تنها معادل آمادگی برای «تحمل کردن» پنداریم. اگر تابآوری به معنای سکوت و تحمل بیشتر و سازگاری ناگزیر مردم با دشواریهای فزاینده فهم شود، نهتنها مفهومی رهاییبخش نخواهد بود، بلکه به ابزاری برای خوگیری با بحران و انتقال هزینه ناکارآمدیها از ساختارهای تصمیمگیر به دوش جامعه تبدیل میشود. جامعه تابآور، جامعهای نیست که هرچه بیشتر رنج بکشد و کمتر دم برآورد؛ بلکه جامعهای است که بتواند از دل بحران، ظرفیت تازه بیافریند و ساختارهای بحرانزا را نازا کند. لذا ضعف حکمرانی نباید با توصیههای اخلاقی به بردباری، از چشم جامعه پنهان بماند. تابآوری راستین، تحمل منفعلانه دشواریها نیست؛ بلکه توانایی تبدیل تهدید به فرصت، بحران به تجربه یادگیری، محدودیت به خلاقیت و فشار به انگیزهای برای توانمندسازی داخلی است.
به گمان نگارنده، کلیدیترین درس این کتاب برای ایران، لزوم بازتوجه به سرمایه اجتماعی و انسجام ملی است. جامعهای که گرفتار شکاف داخلی، بیاعتمادی، احساس طردشدگی و انزوا باشد، در برابر فشارهای بیرونی آسیبپذیر خواهد بود. با این حال همه مسئولیت متوجه مردم نیست. مردم البته در ساختن تابآوری ملی سهم بزرگی دارند: حفظ امید، تقویت همبستگی اجتماعی، مسئولیتپذیری جمعی، گفتوگو، همکاری، یادگیری، خشونتپرهیزی و حفظ سرمایههای فرهنگی و انسانی جامعه، بخشی از این مسئولیت است.
با این حال تابآوری ملی بیشتر محصول کیفیت رابطه دولت و جامعه است. در نتیجه حکومت نیز مسئولیتهایی گریزناپذیر دارد: حکمرانی کارآمد، تصمیمگیری عقلانی، شجاعت خطاپذیری، اصلاح سیاستهای ناکارآمد، فسادستیزی، تقویت نهادهای عمومی، افزایش شفافیت، حفظ کرامت شهروندان، شنیدن صداهای متفاوت و فراهم آوردن امکان مشارکت واقعی مردم در سرنوشت کشور از آن جمله است.
تابآوری ملی زمانی قوام مییابد که مردم احساس کنند در سرنوشت کشور سهیماند، صدایشان شنیده میشود و منافع مشترک بر تفاوتها، دگرسازیها و رقابتهای فرساینده غلبه دارد. انسجام ملی نیز پدیدهای دستوری و آمرانه نیست؛ بلکه به مشارکت اجتماعی، احساس دلبستگی، اعتماد عمومی، فراگیری و نوعی همسازی و همبازی درباره منافع مشترک نیاز دارد. بنابراین، باید با تقویت سازوکارهای دربرگیرنده، زمینه شکلگیری چرخههای مثبت اعتماد و انسجام را فراهم کرد. سیاست سدبندی و دگرسازی، تحقیر و تبعیض، حذف و برچسبزنی، در بلندمدت از ظرفیت تابآوری ملی میکاهد. از این رو، بازسازی سرمایه اجتماعی و نهادی نه امری تشریفاتی، بلکه جزئی از زیرساخت تابآوری ملی است.
درسآموخته دیگر آن است که تابآوری را نباید با «انزواگزینی» اشتباه گرفت؛ همانگونه که تعامل نیز به معنای وابستگی نیست. تاریخ، هم تجربههای موفق انزوا و هم تجربههای موفق تعامل را پیش روی ما نهاده است. هنر سیاست آن است که نخبگان فراستمند، با شناخت دقیق ظرفیتها و محدودیتها، نقطه مناسب میان استقلال و تعامل، مقاومت و انعطاف، و اصول و مصلحت را بیابند و از ارتباط با جهان برای افزایش توان ملی بهره گیرند. سیاست و تصمیمی که امروز بحران را به تعویق میاندازد، اما فردا بر بیاعتمادی، مهاجرت سرمایه انسانی، فرسایش نهادی یا شکاف اجتماعی میافزاید، بیتردید تصمیمی تابآورانه نیست.
یافته هشداردهنده دیگر آن است که تابآوری، مانند بسیاری از مفاهیم دیگر، قابلیت «مصادره و تحریف» دارد. نباید آن را چنان تفسیر کرد که حکومت از پاسخگویی معاف شود یا مردم به تحمل هر وضعیت ناخوشایندی فراخوانده شوند. تابآوری این نیست که مردم همیشه هزینه بیشتری بپردازند تا ساختارها کمتر تغییر کنند؛ همچنین به معنای نفی نقد، اعتراض، مطالبهگری و اصلاح نیست. برعکس، جامعهای که امکان نقد و اصلاح کم هزینه دارد، از ظرفیت تابآوری بیشتری برخوردار است. از این زاویه، نقد هوشمندانه حکومت، سیاستها و کارگزاران، نه در نقطه مقابل تابآوری، بلکه خود بخشی از تابآوری ملی است.
تابآوری، اگر قرار است مفهومی راهگشا باشد، باید دوسویه باشد: جامعه باید ظرفیت ایستادگی، یادگیری، سازگاری و نوسازی خود را افزایش دهد و حکومت نیز باید ظرفیت اصلاح، پاسخگویی، یادگیری از خطا و بازسازی اعتماد عمومی را ارتقا بخشد. تابآوری بدون اصلاح، ممکن است به خوگیری با بحران بیانجامد که در درازمدت فرسایش اجتماعی را در پی میآورد.
بنابراین نباید از مفهوم تابآوری چنین نتیجه گرفت که چون ایرانیان در درازای تاریخ تابآور نشان دادهاند، پس میتوانند رنجهای بیشتری را نیز تحمل کنند. این برداشت، واژگونه کردن معنای تابآوری است. هدف تابآوری، افزایش ظرفیت رنجپذیری جامعه نیست؛ بلکه افزایش ظرفیت جامعه برای کاهش رنج، گذار از بحران و جلوگیری از تکرار آن است. جامعهای که شهروندانش پیوسته خود را با شرایط نامطلوب وفق میدهند، لزوماً جامعهای تابآور نیست؛ چهبسا گرفتار نوعی عادتوارگی به فرسایش شده باشد. تابآوری زمانی معنادار میشود که توان جامعه برای حل مسئله، اصلاح خطا، یادگیری، نوآوری و ساختن آینده بهبود یابد. چنین فهمی با تأکید کتاب بر عاملیت انسانی، نوسازی، حکمرانی و انسجام اجتماعی سازگار است.
از سوی دیگر، ایران به گواه تاریخ و تجربه، از سرمایههایی کممانند برخوردار است: تاریخی طولانی، تمدنی ریشهدار، موقعیتی مهم در جغرافیای سیاسی جهان، سرمایه انسانی گسترده و تجربهای دیرپا از عبور از بحرانها و دگرگونیهای بزرگ. اما هیچیک از این سرمایهها بهخودیخود ضامن آیندهای شکوهمند نیستند. میراث تاریخی تنها هنگامی به سرمایه آینده تبدیل میشود که در خدمت ساختن آینده قرار گیرد. از همین رو امروز ایران بیش از هر چیز به تغییر راهبردی در نگرش حکمرانی نیازمند است. پرسش راهبردی ایرانیان نباید این باشد که «چگونه سختیها را تحمل کنیم؟» بلکه باید این باشد که «چگونه از دل سختیها، جامعهای توانمندتر، منسجمتر، عقلانیتر و برخوردارتر از ظرفیت تصمیمگیری بسازیم؟» به باور من، پرسش واقعی تابآوری همین است. ایستادن بدون اسارت در جمود؛ تعامل کردن بدون افتادن در وابستگی؛ انعطافپذیری بدون فراموشی اصول؛ و اصلاح کردن بدون از دست دادن هویت.
فشرده سخن اینکه، ایران برای ماندن، علاوه بر ایستادگی، به نوسازی نیاز دارد؛ فقط به منابع نیاز ندارد، به حکمرانی خردمندانه نیازمند است؛ فقط به قدرت نیاز ندارد، به انسجام نیاز دارد؛ و بیش از همه، به مردمی نیاز دارد که خود را صاحب آینده این سرزمین بدانند. این حقیقت را باید با ژرفای جان دریافت که پایداری ملتها بیش از آنکه محصول قدرت عریان باشد، حاصل ترکیب هوشمندانه دیپلماسی، نوسازی گزینشگرانه، انسجام اجتماعی و هویت ملی ماندگار است. پس باید تابآوری را از هنر زنده ماندن به هنر بهتر شدن ارتقا داد. اگر جز این باشد، از تابآوری معنازدایی شده است. بنابراین رساترین پیام کتاب برای ایران امروز این است که مردم نباید فقط برای دوام آوردن تربیت شوند؛ بلکه حکومت نیز باید بهتر حکمرانی کردن را بیاموزد.
[۱]. Logan Cochrane & Alexandra Wilson (2026) Resilient Statehood: Why and How Some Nations Maintained Long-Term Independence and Sovereignty, Springer.
